333

همینجا بود که نشسته بودیم و گفت: بستنی تون آب نشه!

و من گفتم: یخورده سختمه تو این شرایط چیزی بخورم.

.

› رفتیم جایی که دومین جلسه صحبتمون باهم اونجا بود، امشب.

› دقیقا نشستیم تو همون نقطه

› با این تفاوت که اون زمان دوتا جوون نسبتا غریبه بودیم، 

› و حالا همسر همیم :)

02:41 | Saturday 03 Azar 1397
کتابِ درحالِ خواندن:

طراح قالب: عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان |