| بسـم اللّـه الرحمـن الرحیـم |

914 :: هو مورو

هو مورو

هو مورو

یا ذوق‌مرگِ وصل،
یا دق‌مرگِ هجران
ما مرگمان حتمی‌ست؛
میلِ تو کدام است؟!

914

1404/10/22 | 22:04

خواهر کوچک‌تر سوالات عجیب و غریبی می‌پرسد. در سن او که بودم، یعنی ده سال، پیچیده‌ترین سوالی که داشتم این بود که خدا چیست؟ البته که پیچیده‌ است، ولی عجیب نه. حداقل در این سن سوال پرتکراری است. یا نهایتا می‌نشستم و به مفهوم ابدیت فکر می‌کردم و غرق می‌شدم. در خانۀ مادرم بودم. می‌آید کنارم می‌نشیند. می‌گوید من چند سوال دارم. می‌گویم بپرس. می‌گوید وقتی ما در خواب هستیم متوجه نمی‌شویم که در خوابیم درست است؟ تایید می‌کنم. می‌‌گوید خب از کجا معلوم الان در خواب نباشیم؟ جا می‌خورم. می‌‌گویم چه شد که به این فکر کردی؟ می‌گوید هیچی، قبل خواب به ذهنم آمد. اول پرسیدم نظر خودت چیست و کمی که صحبت کردیم سعی کردم جواب قابل درکی بدهم. مثلا اینکه ما در خواب درد جسمی را احساس نمی‌کنیم، نیشگونی گرفتم و گفتم ولی تو این را حس کردی نه؟ پس خواب نیستی. تایید کرد و به سوال بعدی رفت؛ اگر زمین گرد است، چرا جایی که رویش راه می‌رویم صاف است؟ خب سوال آسان‌تری بود. گفتم یک مورچه را تصور کن که روی یک بالون بزرگ ایستاده، وقتی راه می‌رود به نظرش زیر پایش گرد است یا صاف؟ تایید می‌کند که صاف. می‌گویم ما هم همینطوریم، ما خیلی کوچکیم و زمین خیلی بزرگ و انقدری انحنای زمین کم است که احساسش نمی‌کنیم. می‌گویم خب سوال بعد. می‌پرسد اینکه می‌گویند زمان مشکلات را حل می‌‌کند، یعنی چه طور مشکلاتی را؟ می‌گویم نظر خودت چیست؟ می‌گوید خب برای اینکه نظرم را بگویم اول باید بدانم زمان دقیقا چیست! خنده‌ام می‌گیرد. می‌‌گویم نیم‌وجب بچه! انیشتین موهایش را در راه فهم این سوال سفید کرد حالا تو از من می‌پرسی؟ جدی‌تر می‌پرسد خب واقعا یعنی چه؟ گفتم ببین تعریف زمان سخت است. شاید هم دقیقا نشود تعریف کرد. ولی شاید بهترین تعریف برای زمان، همان تغییر باشد. حداقل از نظر ما. مثلا وقتی زمان می‌گذرد من بزرگ‌تر می‌شوم، این گیاه رشد می‌کند، این ماشین از یک خیابان به خیابان دیگر می‌رسد. یا این غذا فاسد می‌شود. هر چیزی که زمان دارد، تغییر دارد. به فکر فرو می‌رود. کمی بیشتر حرف می‌زنیم و خودش به این نتیجه می‌رسد که زمان مشکلات را حل می‌کند یعنی ما تغییر و عادت می‌کنیم. سوالاتش تمام می‌شود و مرا در بهت می‌گذارد و می‌رود. به مادرم می‌گویم این بچه استعداد فلسفه خواندن دارد. او شبیه‌ترین فرد به من در ظاهر، علاقه و استعداد است. ولی اعتراف می‌کنم در این زمینه احتمالا دست مرا از پشت خواهد بست!


به رسم معمول، شب قبل از راهپیمایی در خانه مادر جمع بودیم برای ساخت پلاکارد. معمولا یک بیت شعر انتخاب می‌شود که یک مصرع را خواهرم و مصرع بعد را من می‌گیرم. در فکر بودیم که چه بیتی برای این شرایط مناسب است که هم خشونت را محکوم کند، هم اعتراض را در دلش داشته باشد و هم امید را. اینترنت‌ هم که قطع بود و نمیشد هیچ جستجویی کرد. نهایتا این بیت از میلاد عرفان‌پور خاطرم آمد:

«او با دَمِ تیغ آمده، ما با دلِ تنگ / ما شیشۀ عطریم، بکوبید به سنگ.»

  • 04/10/22

نظرات  (۱۰)

  • مرآت ..
  • چه جالب!

    و چه پاسخ‌های خوبی...

    فکر کنم خواهر عزیزتون منبعد همه سئوال‌ها رو از شما بپرسد :)

     

    ممنونم :) کلا رابطۀ نزدیکی با من داره، به دلیل نزدیک بودن روحیاتمون.
    و واقعا لذت می‌برم از هم‌صحبتی و جواب به سوالاش.
  • سجاد ...
  • چه خوب که سوالاتش رو ماستمالی نکردید و برای ابهاماتش ارزش قائل شدید 👌

    اوهوم. و البته اصلش این هست که جواب رو مستقیما نباید گذاشت تو دهن بچه. باید قدم به قدم جلو بردش تا خودش به جواب برسه تا در آینده بتونه تفکر انتقادی داشته باشه.
  • .. میخک..
  • من به شعر بهتر می‌خوام... یه شعر واضحتر... هعی خدا...

     

     

    منکه تو این قطعی نت ذهنم در همین حد پاسخگو بود:/
  • خط خطی
  • با دشمن خویشیم شب و روز به جنگ

    او با دم تیغ آمده، ما با دل تنگ

    ما رود مدامیم، بگویید به تیغ

    ما شیشه ی عطریم، بگویید به سنگ

    بله کاملش این هست.
    ما با کمی تغییر نوشتیم. ممنون :)
  • William Coleridge
  • مرگا به من که با پر طاووس عالمی

    یک موی گربه وطنم را عوض کنم

    ممنونم :)
  • William Coleridge
  • رقم کی می زند این شعله ها خاموشی ما را؟

    گلستانیم ما در آتش نمرود زیباتر

    اینم خیلی زیباست.
  • مهتاب ‌‌
  • با zarebin.ir می‌شه تاحدی جست‌وجو کرد.

    خیلی سخته کار باهاشون. حداقل پنج‌/شش‌تا موتور جستجوی ایرانی رو امتحان کردم، متاسفانه به صورت کالوکیشن یا عبارتی سرچ نمی‌کنن و فقط برحسب یک کلمه نتایج رو میارن که چیزی پیدا نمیشه.
  • مهتاب ‌‌
  • راستی برای اون بخش سوال‌های فلسفی، هوش مصنوعی می‌تونه مفید باشه. هم اطلاعاتش خوبه و حوصله‌اش سر نمی‌ره اگر بحث طولانی بشه، هم مودبه :دی

    مودب خوب بود :))
    آره خصوصا تو مثال‌ها کمک‌کننده‌ست. البته تو موارد فلسفی گاهی گیج می‌زنه ولی اگه از فلسفه تا حدودی سردربیاری می‌تونی اشتباهاتش رو متوجه بشی و قسمتای درستشو استفاده کنی.
    + وبلاگ شما خیلی سخت بالا میاد. مشکل از قالب وبتونه؟ 
  • مهتاب ‌‌
  • قالبش که خیلی ساده است. قبلا هم همینطوری بود؟

    برای خودم راحت بالا میاد🤔

    نه قبلا مشکلی نداشت. واسه این گفتم که یکی دوتا وب دیگه هم دیدم که نویسنده‌ش می‌گفت وبم سنگین بالا میومد و قالبو تغییر دادم درست شد. ولی خب مطمئن نیستم مشکل از چی هست.
  • سایه ..
  • اشبه الناس خلقا و خُلقا :)

    آره موقع نوشتن به ذهن منم اومد :))

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">