| بسـم اللّـه الرحمـن الرحیـم |

916 شطحیات نیم‌روزی :: هو مورو

هو مورو

هو مورو

یا ذوق‌مرگِ وصل،
یا دق‌مرگِ هجران
ما مرگمان حتمی‌ست؛
میلِ تو کدام است؟!

یادآور هفتگی، هرچند دقیقه هشدار می‌دهد که درس امروز را نخوانده‌ای. اپ را می‌بندم و به نوشتن ادامه می‌دهم. حواسم همه جا هست و هیچ جا نیست. مثلا به زیراندازی که باید تکانده شود ولی گوشۀ درِ حیاط مچاله شده. گنجشک‌ها مشغول خوردن باقی‌‌ماندۀ غذایی هستند که برای پرنده‌ها ریخته‌ایم. مثل فنر این طرف و آن طرف می‌پرند. نزدیک شدنم به در آن‌ها را می‌ترساند. تکاندن زیرانداز مانده است برای بعد از رفتنشان. به موضوع مقالۀ بحث‌محور استاد. به اینکه می‌پرسید انجام آزمایش پزشکی روی حیوانات درست است یا نه؟ گفتم ما حیوانات را می‌خوریم! می‌گفت کشتن اشکال ندارد، آزار متفاوت است. می‌دانم فرق دارد، ولی کشتن آزار نیست؟ اصلا چرا کشتن اشکال ندارد؟ به اینکه جدیدا تحقیقاتی شده از اینکه گیاهان هم درد را حس می‌کنند و اینطور پیش برود باید هوا بخوریم! به لسن پلنی که باید برای کلاس فردا بنویسم و حوصله‌اش نیست. یاد جلسه قبل می‌افتم. برای نشان دادن معنی کلمه‌، انگشتانِ اشارۀ دو دستم را به طور افقی به هم نزدیک کردم که مثلا ارتباط را نشان دهم. (👈🏻👉🏻)  یکی از بچه‌ها گفت خانم اینکه به معنای مظلومیت است! علامت‌های اشاره هم در نسل جدید متفاوت شده است. زمان ما این حرکت، اتصال را نشان می‌‌داد. به اینکه چقدر نیم‌فاصله زدن سخت است. چرا در کیبوردها یک دکمۀ جدا برایش درنظر نگرفته‌اند؟ سرعت تایپ را خیلی کم می‌کند. فکر می‌کنم شاید از خیر رعایت کردنش بگذرم. یا مثلا به یار که دیشب مشغول ساخت رنگ طوسی بود تا شعارهایی که در مسیر خانه روی آسفالت نوشته‌اند را پاک کند و سطل رنگی که حالا کنار صندلی مانده است. به گردن و کمری که آلارم درد می‌دهند. اضطراب‌های دوره‌ای که می‌آیند و می‌روند و سعی می‌کنم با خواندن قرآن آرام‌ترشان کنم. راه‌های دیگر خیلی وقت است جواب نمی‌دهند. به ناهاری که باید بگذارم و هنوز نمی‌دانم قرار است چه چیزی باشد. به حرف خواهرم که می‌گفت در جریان گشت‌های شبانه فهمیدم چقدر گذشتن از همسر و فرستادنش به میدان خطر سخت است. به اینکه همان‌قدر که در زندگی اجتماعی و اعتقادی امیدوارم، در زندگی شخصی ناامیدم و این ضعف آزارم می‌دهد. به اینکه فکر می‌کردم با قطعی نت به کارهای بیشتری می‌رسم ولی اوضاع تقریبا همان است. به اینکه آنقدر از خیاطی فاصله گرفته‌ام که انگار هیچوقت بلد نبوده‌ام. پارچۀ پیراهنی که چند ماه است باید برای پدر یار بدوزم از گوشۀ کمد دهان‌کجی می‌کند. به اینکه خیلی وقت است گل نخریده‌ایم. از وقتی که همه چیز گران شد. به اینکه برای نوشتن این افکار پراکنده خیلی لفتش داده‌ام و باید بلند شوم بروم دنبال کارم. به اینکه شما در آن دنیا بابت خواندن این شطحیات و وقتی که اینجا تلف می‌شود یقۀ من را خواهید گرفت یا نه. و خیلی چیزهای دیگر..

  • 04/10/24

نظرات  (۶)

  • مهتاب ‌‌
  • عه وا! شطحیات چرا؟ این شکلی بیش‌تر بنویس لطفا :)

    فکر نمی‌کردم جالب باشه اصلا :)

    بنظر منم متن خوبی بود. ادامه بدهید...

    آرزومند سلامتی شما و خانوادۀ محترم هستم.

    ممنونم. شما هم سلامت باشید.
  • William Coleridge
  • ملت اینا رو چاپ می کنن می فروشن! شما میگین شطحیات؟

    شاید ملت از زیادیِ اعتماد به نفس رنج می‌برن :)
  • سین میم
  • اتفاقا وبلاگه و همین روزمره نویسی هاش...اینجوری دنیای همدیگرو بهتر درک می‌کنیم... 

    بله منم همین مشکلو دارم ...

    خیلی گذشتن از خانواده خصوصا همسر سخته...مادر شهیدان فرجوانی که سه تا بچه ش شهید شده بودن می‌گفت همیشه میگفتم خدایا بچه هام شهید بشن عیب نداره ولی همسرم برام بمونه... 

    خصوصا این شهدای امنیت و مردم بی گناهی ک تو اغتشاشات به شهادت میرسن خیلی داغشون سنگین تره، هم نحوه شهادت و هم اینکه به سرعت برای همه مردم همه چیز برمیگرده به روال عادی و کسی دیگه نمیدونه اونا با جای خالی عزیزانشون چه میکنن...

    :)
    دقیقا. قائله می‌خوابه و مردم میفتن دنبال زندگی و دغدغه‌هاشون، و دیگه کمتر کسی یادش میاد برخی هنوز داغی دارن که به این راحتی سرد نمیشه. خدا به دلشون آرامش بده.
  • پیچند ‌‌
  • نمیشه هر دیواری رو با رنگ خودش پاک کنید؟ این‌جوری خیلی تو چشمه.

    کدوم دیوار؟ شعارها؟ روی آسفالت بودن و خب آسفالت طوسیه، رنگم طوسی بود :)
    شایدم من متوجه پیامتون نشدم.
  • پیچند ‌‌
  • آهان. تو محلهٔ ما رو در و دیوار ساختمان‌هاست نه زمین.

    آهان :)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">