| بسـم اللّـه الرحمـن الرحیـم |

920 :: هو مورو

هو مورو

هو مورو

یا ذوق‌مرگِ وصل،
یا دق‌مرگِ هجران
ما مرگمان حتمی‌ست؛
میلِ تو کدام است؟!

920

1404/10/28 | 23:40

صدا را از میان درِ اتاق و تلویزیونی که در پذیرایی روشن است می‌شنوم. خوشحالم. برای این صدا. برای همین که هرچند کوچک اما، در اینکه این مرد بزرگ، بتواند سرش را بالا بگیرد و با افتخار از مردمی بگوید که کمر فتنه را شکستند، سهیم بوده‌ام.

گفته بودم دوباره با آن استاد اهل تسنن صحبت کردم؟ از ماجرا چند هفته‌ای گذشته است. در ادامۀ همان جریان، ایشان را در محیط دانشگاه که دیدم گفتم استاد، بابت آن روز فکرم خیلی درگیر است که مبادا ناخواسته در لحن صحبت‌ها، به شما بی‌احترامی شده باشد و اگر طی بحث چنین حسی منتقل شده حلال کنید و این‌ها. فکر می‌کنید چه جواب دادند؟ اینکه نه ایرادی ندارد، حالا هزار و چهارصد سال پیش اتفاقی افتاده و تمام شده رفته، الان دیگر مهم نیست چه بوده! دنیا دارد پیشرفت می‌کند و ملت دارند به مریخ می‌روند و فلان. چون نمی‌خواستم بحث دیگری را شروع کنم، با بله بله گفتن و چند تشکر رفتم. ولی متوجه شدم واقعا استاد اصل بحث را متوجه نشده بود. و بیشتر برایم مشخص شد که از چه زاویه‌ای به نظراتم نگاه می‌کرد و پیش‌فرض‌های ذهنی‌اش را ادامه می‌داد. در طول صحبت‌ها یک کلمه که بشود حتی با چندین واسطه به اختلاف شیعه و سنی ربطش داد وجود نداشت و همه چیز از نسبیت و قطعیت بود. حتی به آن صورت از دین هم حرفی زده نشد. نمی‌دانم چطور چنین چیزی قابل نتیجه‌گیری بود. شما از این جمله برداشت دیگری دارید؟ به هرحال، خوب شد وقت بیشتری برای صحبت نگذاشتم.  

قرآنم کهنه شده است. همان قرآنی که یار، پیش از جواب بله و در حین خواستگاری به نیت هدیه به من خریده بود. حالا گوشه‌هایش پوست‌پوست شده و رنگ باخته. فکر می‌‌کردم بدهم لبه‌هایش را محافظ‌ فلزی بزنند. ولی مامان می‌گوید نه، قرآنِ خانه باید کهنه باشد. قرآنی که کهنه باشد نشان می‌دهد خوانده شده. منکه خیلی اهلش نیستم اما، راست می‌گوید.

همان‌قدری که شلوغی بیان خوشحال کننده است، حضور از سر ناچاری و احتمالا غیب شدن خیلی‌ها با وصل شدن اینترنت هم ناراحتم می‌کند. راستش را بگویم این مدل حضور را دوست ندارم. بوی بی‌معرفتی می‌دهد! اینجا خانۀ خیلی از ماست. خیلی‌هایمان دیگر حق همسایگی به گردن یکدیگر داریم. اگر هستید، بمانید و بنویسید لطفا.

بیان هم که به پت‌پت افتاده و هر چند روز یکبار ما را تا مرز سکتۀ ریزی می‌برد. امروز برای چندین ساعت پنل مدیریت بالا نمی‌آمد. این همه اصرار که بمانید، امیدوارم بیان با پریدنش همه را نپراند!

  • 04/10/28

نظرات  (۱۰)

  • .. ــاوقــ ـــاتـــ ..
  • یاد دوران پر شور و شلوغ وبلاگی بخیر 

    دههٔ نود. چه روزگاری بود.
  • حمید --
  • دارم تصور می‌کنم یه خانم با لباسهای زرهی سیاه که داره با دشمنا می‌جنگه 😉

    رو مختون نرم، ولی جواب استادتون رو دوس دارم. کاش یه اختلاف و دعوا در قرنهای دور، امروز ما مسلمانان رو انقدررر تحت تاثیر قرار نمی‌داد که بخاطرش دعوا کنیم. شاید خود ائمه هم راضی نباشند.

    :)))
    پستی که با ایشون صحبت کردم رو خوندید؟ اینجاست. (https://homoro.blog.ir/post/1479) تو صحبتای ما به هیچ وجه چنین چیزی نبود. اگه یک درصد فکر می‌کردم قراره با صحبت دربارهٔ نسبیت، ایشون تو ذهن‌شون ماجرا رو به اختلاف شیعه و سنی ربط بدن اصلا سراغش نمی‌رفتم. به نظر منم الان چنین چیزی نباید محل اختلاف بین مسلمون‌ها باشه.
  • °•ســــائِلُ الزَّهـرا•°
  • منکه دلم میخوام بیوفتم به پاشون و التماس کنم که بمونن:)) 

    اگه میخونید لطفا همینجور شلوغ بمونید اینجا

    من چندوقتی دل و دماغ نوشتن نداشتم.. وقتی شلوغی اینحارو دیدم خیلی خوشحال شدم و روحیه گرفتم. 

    یجوری دلبسته بیانم که فکر کنم به پای هم پیر بشیم:) 

    آره اصلا منم عُلقه‌ای که به اینجا دارم به هیچ‌جای مجازی ندارم :(
    اینجا واسم پر از خاطرات و دوستی‌های قدیمیه. پر از حس اصیل بودن. برخلاف هرجای دیگه تو دنیای مجازی..
  • رسته گار
  • چقدر دوستتون دارم 

    با تمام ویژگی هاتون

    و بخاطر اون افتخار که در رگتون دوید شادم

    عزیزم.. ممنونم بابت بیان قشنگتون :)
  • مهتاب ‌‌
  • با این‌طور آدما باید مغرور و متکبر بود. تواضع رو می‌ذارن به حساب ضعف.

    نمی‌دونم. تو جنبه‌هایی باهاتون موافقم.
    ولی ترجیحم اینه دیگه وارد گفتگو نشم.
    گاهی یکسری تک‌جمله‌های محکم بهتر از یه بحث طولانیه.

    من اومدم بگم قالب جدید خیلی خوبه

    قبلی خیلی خشن بود

    خدا رو شکر. به نظر منم فضا تلطیف شده :)
  • هانیه معینیان
  • من خودم از اینستاگرام متنفرم. وبلاگ رو دوست دارم ولی با این حال نمیومدم اینجا بنویسم و همونجا ها بودم 

    احتمالا چون احساس می‌کردم این جاها خبری نیست :) 

    امیدوارم تصورتون بهتر شده باشه :)
  • William Coleridge
  • گاهی فقط سکوت سزای سبک سری است...

     

    + ما که هستیم اگه خدا بخواد. 

     

    ++ قالب جدید مبارک. خیلی بهتر شده.

    چی بگم.
    ان‌شاءالل‍ه :)

    خیلی ممنونم، چه خوب که خیلیا استقبال کردند از قالب.
  • هانیه معینیان
  • نه خیلی :)

     همچنان به نظرم اینستاگرام مخاطبان زیادی دارد و ما مجبوریم! آنجا بمانیم. دقیقا چیزی برای من جز اجبار نیست...

    منم خیلی تو اینستا فعال بودم.‌ ولی شش ماه پیش دیلیت اکانت کردم. بیشتر واسه دلایل شخصی. تمرکزم رو به شدت پایین آورده بود. حوصلهٔ دو خط کتاب خوندن نداشتم. حتی وقتایی که زمان کمتری رو اونجا می‌گذروندم بازم اثرشو حس می‌کردم. دیدم ضررش برام بیشتره. امیدوارم هیچوقت مجبور نشم به اون فضا برگردم.
  • هانیه معینیان
  • ای بابا! نکنید این کارو 

    عرصه رو خالی نکنید! 

    ما باید اینجاها باشیم از حیث انجام وظیفه وگرنه که به شدت با شما موافقم. اینستاگرام مخصوصا در این چند سال اخیر جز سیاهی چیزی نداره

    خب باید فایده‌ش بیش از ضررش باشه :) واقعیتش تو اینستا غیر از همون کمپین و هشتک‌ها، امیدی به تاثیرگذاری نمی‌بینم. اصلا محیطی که اونجا حاکمه، محیط بحث سالم ‌و اثرگذاری نیست. همش هیجان و احساسه.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">