| بسـم اللّـه الرحمـن الرحیـم |

924 تقلب :: هو مورو

هو مورو

هو مورو

یا ذوق‌مرگِ وصل،
یا دق‌مرگِ هجران
ما مرگمان حتمی‌ست؛
میلِ تو کدام است؟!

924 تقلب

1404/11/04 | 13:12

تقلب، آن هم در مقیاس امتحانی و دانشگاهی‌، شاید در ظاهر دغدغۀ کوچکی به نظر بیاید. ولی پای ثابت معضلاتم در دانشگاه است. یک جایی در یکی از کلاس‌های اندیشه، بچه‌ها در نقد اسلام، از عدم رعایت اخلاق و عدالت در جامعه و خصوصا آن بالادستی‌ها می‌گفتند و اینکه در فلان کشور فلان‌طور است و همین چیزها که خودتان از برید. گفتم حق دارید گله کنید، منتهی شما یک نمونه در دنیا نشان بدهید که سفت و سخت‌تر از اسلام به مسئلۀ اخلاق و عدالت پرداخته باشد، تا من هم به همان آیین و روش دربیایم! گفتم من از این حرف‌ها از دانشجویان زیاد شنیده‌ام‌، ولی همان دانشجویان را دیده‌ام که خودشان را از میان صف سلف، دزدکی به وسط جمعیت جا می‌دهند و به خیالشان که پشت دوستشان ایستاده‌اند و حقی ضایع نکرده‌اند! گفتم اسلام اینجا می‌گوید اگر توانستی از کل آن چهل‌نفری که پشتت ایستاده رضایت بگیری، آن وقت حق داری در آنجا بایستی! شما فکر می‌کنید برای همین چیز ساده چقدر با دوستانم تنش داشته باشم خوب است؟ چقدر پوزخند و نگاه عجیب و غریب تحمل کرده باشم؟ و خب ماجرا در تقلب، سخت‌تر هم می‌شود. کدام آیین را دیده‌اید که برای عدم رعایت حق دیگران در این مقیاس، تا این حد جزئی نگر باشد که بگوید شما وقتی تقلب می‌کنید، درواقع نمره‌ای را کسب کرده‌اید که حق شما نبوده، حالا اگر روزی برای اشتغال در کاری درخواست بدهید و آن معدل، یکی از شایستگی‌‌های لازم برای پذیرش در آن کار باشد و شما به این ترتیب با آن نمره که حقتان نبوده، از شخص دیگری پیشی بگیرید و آن موقعیت شغلی را دریافت کنید، پولی که در ازای آن کار می‌گیرید شبهه‌ناک و تحت شرایطی حتی حرام است! و به همین راحتی لقمۀ مشکل‌دار را ریخته‌اید در شکم خود و خانواده‌تان! گفتم شمای دانشجو، چنین چیزی را می‌پذیری؟ برای این یکی چقدر دلخوری به جان خریده باشم خوب است؟ که چرا فلان سوال را می‌دانستی و نگفتی. حسود هستی، خشک هستی و چقدر صحبت کرده و انرژی گذاشته باشم که بفهمانم اینطور نیست خوب است؟ شما اگر بالاتر از این حساسیتی سراغ دارید بگویید استقبال می‌کنیم! غرغر و بد و بیراه به عالم و آدم الان مُد است، ولی من نمی‌توانم از کسی که در همین دنیای کوچک خودش، نمی‌تواند از منفعت شخصی خودش بگذرد و به همین مقداری که از دستش برمی‌آید عدالت را رعایت کند بپذیرم که واقعا دغدغه‌اش عدالت باشد! و یا بپذیرم اگر همین خود شما، به آن موقعیت برسید که فلان بخش از کشور دستتان باشد، باز هم منفعت خودتان را ترجیح ندهید! بالاخره آنجا هم کمی دزدی و بی‌مسئولیتی، در مقیاس کل، ظاهرا چیز زیادی نیست! به قول استادی، آن رانندۀ تاکسی که در پنج هزار تومان کرایه، دویست تومان اضافه‌تر می‌گیرد و به نظرش چیزی نیست، پس فردا می‌تواند از هزارمیلیاردی که در فلان مسئولیت به دستش می‌رسد، پنجاه میلیونش را بردارد و بگوید چیزی نیست! همان که عین صاد می‌گفت «ما همه فرعون‌ هستیم، فقط مصرهایمان کوچک و بزرگ است!» بالاخره برای اویی که آن بالا نشسته هم سخت است خیلی چیزها را به جان بخرد، طعنه بشنود یا سنگ جلوی پایش بندازند. شما که حالا یک طعنۀ کوچک را نمی‌توانید تحمل کنید، چطور از دیگران انتظار دارید؟ مگر نه اینکه همین من و شما به آن بالاها می‌رسیم؟ و بعدتر اینکه، بالفرض چنین معیاری باشد، در همان کشورها، شما چه نوع فیلتری برای اجرای چنین حساسیتی می‌توانید اعمال کنید؟ توان بازدارندگیِ قانون تا کجاست؟ فرض بگیریم امتحانات مجازی شوند، شما در خانه نشسته‌اید، مراقب امتحانی نیست، تمام امکانات و منابع امتحانی کنار دستتان است، در این شرایط چه چیزی جز وجدان و باور درونی، می‌تواند از تقلب کردن شما را بازدارد؟ واقعا هیچ! این را چرا نوشتم؟ مطلع شدیم بالاخره وزارت علوم در برابر مجازی شدن امتحانات تسلیم شده و ما هم مجازی شدیم. و خب من وسوسه نمی‌شوم؟ چرا قطعا! اصلا از پریروز که خبرش را شنیده‌ام ناخواسته درس‌ها را شل گرفته‌ام. با عذاب وجدان و قلقلکی که خب شک نکن دیگران هم تقلب می‌کنند. اصلا برخی قرار گذاشته‌اند گروهی امتحان بدهند! برخی واحدها هم مانند متون انتقادی که باید متنی را پارافریز کنیم، خوراک هوش مصنوعی است! گفتم حالا کمکی بگیرم بد نیست. تا دیشب که خانۀ مادر بودیم، صحبت از امتحانات که شد، مادرم نهیب زد که حواست باشد تقلب نکنی! و یادآوری کرد که تو پس‌فردا می‌خواهی کار کنی، شده ده شو، ولی بیخود و بی‌جهت مال حرام را در شکمت نریز! و خب آن نهیب شد تکانی محکم به وجدانم که به خودم بیایم. می‌دانم این چند روز قرار است خیلی سخت بگذرد. باید چندبرابر قبل بخوانم. ولی تصمیم گرفته‌ام تا می‌توانم مقاومت کنم و به سمت تقلب نروم. خلاصه که بله، مسلمانی سخت است! خیلی سخت!


+ دوستان بلاگفایی که نظر خصوصی می‌گذارند، من راه ارتباطی برای پاسخ به شما ندارم. حداقل تا زمان بالا آمدن بلاگفا برای دریافت پاسخ، لطفا نظر خود را عمومی ثبت کنید. تشکر.

  • 04/11/04

نظرات  (۱۰)

  • حمید --
  • امیدوارم در امتحانات موفق باشید. کاملا موافقم که ۱۲ واقعی، بهتر از ۲۰ متقلبانه ست.

    خیلی ممنونم. بله همینطوره :)
  • | سارا |
  • دوست دارم نظرت رو درمورد سهمیه‌ها هم بدونم. 

    در مورد سهمیه‌ها نظر شخصیم اینه که باید تمایزی باشه اما نه به این صورت. مثلا برای کسی که پدرش واسه من و شمای نوعی شهید یا جانباز شده یا ایثارگری داره، معتقدم باید دولت، بهترین شرایط آموزشی رو فراهم کنه شامل منابع آموزشی، کلاس درس یا خصوصی، فضای خاص مطالعه، یا حتی برطرف کردن موانع خاصی برای درس خوندن که مرتبط با این ایثارگری هست تا اون شخص واقعا بتونه درس بخونه و موفق شه. یعنی عقیده‌م اینه بازم اون فرد باید خودش درسه رو بخونه و شایستگی‌شو به دست بیاره و بعد به اون جایگاه خاص برسه. چنین هزینه‌ای هرچقدرم زیاد، حق اون آدم به گردن همۀ ماست و نوش جونشون. ولی با این مدل که صرفا چند صفر از رتبه خط بخوره واقعیتش موافق نیستم چون خلاف شایسته‌سالاری هست. البته این صرفا نظر شخصیمه و خب ننشستم حساب کنم چنین چیزی چه هزینه‌ای می‌تونه واسه دولت ایجاد کنه، معایبش چیه و این‌ها، چون تو تخصص من نیست. اگه کارشناسی‌ شه، احتمالا مسیرهای بهتر از اینم باشه.
  • آدمک کوچک
  • خیلی قبول دارم، دوره کارشناسی که همزمان با کرونا و مجازی شدن دانشگاه‌ها بود، به هر ضرب و زوری خودم رو نگه‌داشتم که تقلب نکنم. قسمت دردناکش برخورد اساتید با ما تو ترم های بعد بود که به همه برچسب متقلب و بی‌سواد می‌زدن و تا خلافش رو ثابت کنم می‌شد آخر ترم. توی ارشدم متاسفانه با همین نگاه باهامون برخورد شد. 

    آخ از این اساتید که همش دانشجو رو می‌کوبونن هم خوشم نمیاد. البته فضای غالب دانشگاه همین پیچوندن و سر و هم کردن درسا شده متاسفانه، ولی خب استادم نباید همه رو به یه چوب برونه.
  • شنگول العلما
  • سلام از این زاویه به تقلب نگاه نکرده بودم. خیلی تذکر خوبی بود برای من که گاهی مراقب امتحان می شم.

    سلام. خدا رو شکر :)
  • William Coleridge
  • استادی داشتیم، یک بار در کلاس گفت «فارغ از دین و... اصلا شأن من نباید به من اجازه تقلب بدهد. حد من و ما بالاتر از این حرف هاست» و همین یک حرف آنقدر برایم عمیق بود که من از آن اول دبیرستان به این طرف دیگر تقلب نکردم. هیچ وقت. مورد نقضی هم یادم نمی آید. همین چوب هایی که می خورید را هم در مدرسه و دانشگاه خورده ام. 

    چراغ قرمز را هم به همین دلیل رد نمی کنم. حتی وقتی با موتور هستم و تمام موتوری ها از کنارم رد می شود. حتی شب. حتی دو نصفه شب.

     

    می فرماید من حکم به الشرع حکم به العقل... 

    آفرین. این خیلی زبان قابل فهمیه و واقعیتش چون در مرحلۀ پیش از دین، یعنی با وجدان و فطرت آدمی سر و کار داره یه جاهایی موثرتر هم هست. اتفاقا دوستی دارم که چندان باور به دین به اون صورت نداره، اما همیشه درسش رو می‌خونه و میگه دوست ندارم شان و شخصیتم پیش استاد یا حتی پیش خودم خدشه‌دار شه.
  • | سارا |
  • آره منم با نظرت موافقم. این روشی که الان داره اجرا میشه دقیقا حق الناسه. 

    :)
  • هانیه معینیان
  • چه خوب بود این متن.

    منم همیشه با تقلب مشکل داشتم و آدمهایی که فکر می‌کردند من اگر تقلب نمیرسونم چون بخیلم :)

    اینکه درک نمی‌کنن کسی ممکنه هدفی مهم‌تر و بالاتر از حسادت داشته باشه آزاردهنده‌ست. 
    این موضوع خودش یه پست جدا می‌طلبه!
  • مهتاب ‌‌
  • در همین راستا: https://talajan.blog.ir/post/411

    چه خوب که شما هم نوشتی :)
    آره اینو می‌دونستم که همیشه روی درآمد اثر مستقیم نداره که لزوما حرومش کنه. ولی به قول خود شما، نفسِ کار، کار غلطیه. و برای من چون مثلا قصد دارم استعداد درخشان ارشد شرکت کنم و تو استعداد درخشان، معدل یکی از فاکتورهای خیلی اثرگذاره و دانشگاه‌ها ظرفیت خیلی کمی رو از این فیلد می‌گیرن و منم پس‌فردا احتمال داره با اون مدرک بخوام کار کنم، احتمالا تاثیر مستقیم داره و خطریه. البته که هیچکدوم اینا هم نباشه بازم خود تقلب چه شرعی چه اخلاقیش درست نیست. کاش جا بیفته. ولی درد می‌دونی چیه؟ اینکه ارزش و غیرارزش جابه‌جا شده کاملا! اول باید ارزش‌گذاری رو درست کرد تا آدما درک کنن اونی که نمی‌رسونه حسود نیست و اونی که تقلب نمی‌کنه از ناتوانیش نیست. (به شخصه بخوام تقلب کنم فکر کنم از هرکسی بهتر بتونم، راه‌هایی هست که به عقل جن نمی‌رسه و در کمال ریلکسی!:)) بعد تازه میشه قدم گذاشت برا جا انداختنش. الان تو دانشگاه اونی که به همه می‌رسونه قهرمانه!:/
  • مهتاب ‌‌
  • آفرین. منم بخوام تقلب کنم معمولا کارو درمیارم :)

    آره اصلا استرسی هم نیستم تو این زمینه خیلی طبیعی :))
    بمون بنویس دختر، کجا میری؟
    آمار وبلاگا واسه همه گیر داره. 
    بالا نیومدن وبت هم از قالبه به نظرم. تغییرش بدی باید درست شه.
  • مهتاب ‌‌
  • ممنون از لطفت. ولی آمار من خیلی‌وقته مشکل داره. یه روز درسته، دو روز خراب. بعدم آخه بیان حداقل‌ها رو هم تامین نمی‌کنه واسه من. حالا یهو بیام به خاطر همین وضعیت که ازش شاکی‌ام، تنها قالبی که دوست دارم رو هم تغییر بدم؟ بعدم کلا مگه تلاجن چند تا بازدید روزانه داره؟ بیخیال :)

    چی بگم عزیزم. هرطور صلاح می‌دونی، ان‌شاءاللـه خیره :)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">