| بسـم اللّـه الرحمـن الرحیـم |

926 خطی روی خط‌ها :: هو مورو

هو مورو

هو مورو

یا ذوق‌مرگِ وصل،
یا دق‌مرگِ هجران
ما مرگمان حتمی‌ست؛
میلِ تو کدام است؟!

926 خطی روی خط‌ها

1404/11/05 | 22:24

به دستنبدم نگاه می‌کنم. نقشۀ ظریفی از دنیا رویش حک شده. کوچک است ولی بزرگترین آرزویم را در دلش نگه داشته؛ دنیای بدون مرز. بعید به نظر می‌رسید. ولی امروز که مفهوم وطن و مرز شاید بیش از همیشه دچار دگرگونی شده، دیگر دور نیست. امروز، منِ مسلمان در این نقطه از دنیا، با آن غیرمسلمانِ اروپایی در آن سر دنیا که این آیات را از قرآن می‌خواند: «و کَذلِکَ جَعَلْنا لکُلِّ نَبیٍ عَدُوًّا شَیاطینَ الاِنسِ و الجنِّ یُوحی بَعضُهُم اِلىٰ بَعضٍ زُخرُفَ القَولِ غُرورا»* تا به من یادآوری کند در جنگ روایت‌ها هستم، بیشتر احساس قرابت می‌کنم. من امروز در کشور خودم با خیلی‌ها غریبه‌ترم. شک ندارم برای خیلی‌های دیگر هم همینطور است. حتی برای اویی که مانند من نیست. مرز‌ها اگر نشکسته باشند، ترک خورده‌اند. من این را نوید می‌بینم. آرایش جدیدی در حال شکل گرفتن است. مرزهایی که حدش را روح انسان‌ها تعیین می‌کنند، نه حصارهای خاکی. دنیا دارد به جاهای جذابش می‌رسد. به قول گفتنی، کلایمکس داستان است. ب دیشب که کیک را می‌خواست ببرد گفت چه آرزویی بهتر از شهادت؟ الف از آن طرف گفت قید برایش بزن! می‌دانم آرزویش مرگ را جلو نمی‌اندازد، فقط نوعش را تعیین می‌کند. ولی فکر می‌کنم این روزها باید برایش قید زد! شاید کمی دورتر. حیف است تا اینجا آمده، دقیقۀ نود آخر بازی را نبینیم و برویم!

* «و این گونه برای هر پیامبری، دشمنانی از شیاطین انس و جن قرار دادیم، که برای فریب مردم همواره گفتاری باطل ولی به ظاهر آراسته و دلپسند به یکدیگر القاء می کنند.» 6/112 این آیه را اولین بار از زبان همان مرد اروپایی شنیدم! "زخرف"، آرایش و زینتی است که برای پوشاندن زشتی به کار می‌رود. با مزخرف خودمان هم‌ریشه است! "غرور" هم به معنای نیرنگی است که ظاهری فریبنده دارد. پیچاندن حرف باطل در زرورق‌های پر از جلوه، تاکنیک همیشگی دشمنان این راه بوده. آن مرد اروپایی در روزگاری که گاهی تحمل این میزان فریب و چشم‌بندی طاقت‌فرسا می‌شود، دلگرمی می‌داد، که این داستان شما نه، که سرگذشت همۀ پیامبران است. چه دنیای شگفت‌انگیزی!
  • 04/11/05

نظرات  (۶)

  • هیپنو تیک
  • وای چه آیه ی حقی.....

     

    از کدوم سوره ی مبارکه است؟

     

    و ‌... فکر می کنی بازی چطور پیش می ره؟ :)

    منم وقتی شنیدم گفتم وای چرا تا الان ندیده بودمش. سورهٔ انعام آیهٔ 112
    نمی‌دونم. ترسناک شده! مسیرش در هر صورت چاله‌چوله‌ست :)
    اگه سمتِ درستِ تاریخ جا نزنه، پایان مشخصه. ولی قسمت ترسناکش همین "اگه‌"ست!
  • William Coleridge
  • مرگ های کوچکی دارند مردم، دوست دارم

    مرگ من مثل شهادت، مرگ بی مانند باشد...

     

    تحلیل تون برام جدید و تازه بود. آراش تازه ای در حال شکل گرفتن است.

     

    به قول محمد کاظم کاظمی:

    شمشیر روی نقشه جغرافیا دوید

    این سان برای ما و تو کشور درست شد

    برای دهن من که آرزوشم گندگی می‌کنه.
    اصلا اینطوری خیلی قشنگ‌تره، مرز براساس نزدیکیِ دل‌ها به هم :)
  • مرآت ..
  • از نکته‌های ناب بود.

    منم دارم حس می‌کنم مفهوم اصلی دنیای بدون مرز را.

     

    پیچیدگی‌هایش سخت است. اما به قول حضرت حافظ:

    بوی بهبود ز اوضاع جهان می‌شنوم.

     

    خدا کند فریفتۀ شیاطین نشوم.

    شنیدن بوی بهبود، لابه‌لای بوی خون، خودش شاعرانه‌ست!
    دنیا آبستنه. و به قول قدیم؛ وقتی درد زایمان شروع شه، دیگه گریزی از تولد نیست.
  • ف. شبگرد
  • یه چیزی بگم؟

    بیشتر عمرم جهان‌بینی‌م همینی بود که نوشتید. ولی الان حس میکنم که تا خود آقا امام زمان نیاد، ناچاریم با مرزهای دولت-ملت‌ها کنار بیایم و ایده‌های آرمانی‌مون رو با منافع ملی‌مون تطابق بدیم. چاره‌ای نیست. به همین خاطر با امت‌گراهای مطلق کنار نمیام. چون هنوز شک دارم طرف مقابلمون هم همینقدر که ما اراده وسط میذاریم، اراده داره؟ یا اون هم به وقت منافعش میچسبه به مرزهای خودش؟

    با این حال، یکی از قوی‌ترین چیزهایی که الان داریم همین پیوندهای دینی‌ زیبامون با بخشی از مردم کشورهای اطرافه. 

    قطعا همینطوره. اون آرزویی که ازش میگم، واسه منم مساوی با ظهوره. چون عقیده دارم اولا هیچکس غیر ایشون نمی‌تونه محققش کنه، ثانیا دنیا باید به حد ظرفیتی برسه که بتونه پذیرای چنین چیزی باشه. لازمه‌شم اینه که باورها صافِ صاف بشن! تا به قول شما شک و تردیدی نمونه که کی همراهه و کی نیست. که خب هنوز خیلی مونده تا اون روز. اما ظاهرا روندش شروع شده. خدا کمکمون کنه.
    اوهوم. امید به زندگیه اصلا :)
  • William Coleridge
  • این دغدغه و حسرتِ جهان وطنی از قدیم بوده. منتهی الان شیب بیشتری گرفته. 

     

    نظیری نیشابوری چارصد پونصد سال پیش میگه:

    گریزد از صف ما هر که مرد غوغا نیست

    کسی که کشته نشد از قبیله ما نیست 

     

    تا جهانِ معاصر که محمدکاظم کاظمی اون شعر رو میگه و سید محمدمهدی شفیعی میگه:

    مرز ما عشق است هر جا اوست آنجا خاک ماست

    سامرا، غزّه، حلب، تهران چه فرقی می کند 

     

    و امروز اشتراکات جهان در حال زیستِ ما با اون کسی که توی آفریقا یا توی قلب آمریکا داره از فلسطین حمایت می کنه بیشتره تا همسایه یا برادرمون.  

    آرمان خیلی قشنگیه.
    واسه همینه باید بمونیم! 
    از بین کل تاریخ، انقدری خدا لطف داشته که تو این روزها به ما زندگی بده. باید بمونیم و تحققش رو ببینیم.

    چه پست شوق انگیزی...

    + الحمدلله 

    اوهوم :)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">