927
کانالهای مختلف را مرور میکنم. اصولا آنهایی که کوتاه و عبارتی همه چیز را مینویسند خوانندهٔ بیشتری دارند. زمانی روش من هم همین بود. شاید حدود هفت سال از عمر وبلاگنویسیام به خلاصهنویسی گذشت. ولی اسمش را میگذارم دورانِ گذار! مانند دوران گذارِ یک کودک در سالهای ابتدای زندگیاش. کودک مدت زیادی فقط میشنود، سپس پس از چند ماه، کلمات کوچکی را ادا میکند. باز میشنود. بیشتر سر و کله میزند. با اشباع در محیط، چند سال بعد میتواند جمله بسازد. همچنان میشوند و به مرور ساختارهای پیچیده استفاده میکند. و وقتی به این مرحله رسید، دیگر ابراز نکردن برایش مشکل است. حالا آن تککلمهها که روزی در نوزادی کارش را راه میانداختند، برایش کافی نیست. نوشتن هم همینطور است. سالهای ابتدا فقط میخوانی و میخوانی. ارزیابی میکنی. توشههای سبُک برمیداری. به مرور ساختارهای ساده را درک میکنی. کم کم جملات کوتاه در ذهنت ایجاد میشود. ممکن است بیشتر ایده بگیری. باز هم میخوانی. به تدریج صاحب ایده میشوی. میتوانی کلمات را پس و پیش کنی. همچنان میخوانی. جملات را به انواع مختلف مینویسی و آرام آرام متنی بلند را سر و سامان میدهی. [و تا مسیری بیانتها میخوانی!] ولی اگر به این نقطه رسیدی، دیگر نمیتوانی خودت را با آن عبارتهای کوتاهی که برای شروع مسیر استفاده میکردی توصیف کنی. تکجملههای نیمخطی نمیتوانند غلیان فکرت را نشان دهند. کلمات لبریز میشوند. شُره میکنند. و تو گرفتار مخدری شدهای به نام نوشتن، که هرچه درونش دست و پا میزنی، بیشتر فرو میروی. مخدری بسیار شیرین! برای همین است که دیگر نمیتوانم ساده و کوتاه بنویسم. هرچند گلهای ندارم و امیدوارم همیشه همینطور بماند. هرچند تناسبی با فضای دنیایی که همه چیز در آن در حال آب رفتن است ندارد. ولی خب نِوِرمایندِ دنیا و مافیهایش.
+ البته بعضاً خود همین کوتاهنویسی یک هنر است. گاهی مهارت برخی کانالهای موجزگویی در مخلوط کردن لایههای جد و طنز را واقعا تحسین میکنم. هنری است که من ندارم. ولی میدانم که فهیم هستید و این دو موضوع را یکی نمیکنید.
- 04/11/06
همیشه به طولانی نویس ها غبطه میخورم :) تمرکز زیادی میخواد