928 پراکنده
› دیروز از بچهها فاینال گرفتم. نمیدانم این موسسه چرا انقدر اصرار دارد سوالات را سخت طرح کند. کتابی که انتخاب شده به اندازۀ کافی سخت هست. باز میآیند از نکاتی که برای چند ترم بالاتر است سوال میدهند. خب منِ معلم چه کنم جز اینکه با ایما و اشاره یک طوری جواب را در دهان زبانآموز بگذارم؟ بعد خب فایدهاش چیست اصلا. باید صحبت کنم که پیش از شروع ترم، نوع سوالات را ببینم که حداقل در همان سطح با بچهها کار کنم. هنوز برگهها را تصحیح نکردهام و باید کارنامهها را آخر هفته تحویل بدهم. چهارشنبه شروع کلاس بعدی است. با سختگیریهای موسسه داشتم پشیمان میشدم که با کارهای دانشگاه برای خودم دردسر تراشیدهام، ولی دیروز که با دغدغه و مشکلات متنوع، چند ساعتی در موسسه بودم، همه چیز را فراموش کردم. دو هفتهای بود کل زمانم در خانه سپری میشد. ولی باز هم فهمیدم من واقعا زنِ خانه نیستم! در خانه ماندن برای من یعنی ذره ذره آب شدن. زیست من به تعادلی میان خانه و محیط بیرون وابسته است.
› زنِ مجرمِ دستگیرشده را نشاندهاند روبهروی مسئول قوهٔ قضائیه که از جرائمی که مرتکب شده بگوید، آنوقت چه؟ چادر سرش کردهاند! خدا میداند با دیدن هر مصاحبه چقدر حرص خوردهام. هربار با حرص و عصبانیت به همسر طفلکم که تقصیری ندارد میتوپم که الان مثلا این زن چه شأنیتی دارد؟ کسی که خودش با جرم و جنایت شأنیتی برای خودش قائل نبوده، چرا باید نماد ارزشمندی و شخصیت یک زن را روی سرش بگذارد؟ آن طفلک هم سری از تاسف تکان میدهد و سکوت میکند. اصلا میدانید یکی از علتهای جوازِ نگاه به حدودِ غیرشرعیِ زن غیرمسلمان [بدون ریبه] و حرمتِ همین نوع نگاه به زن مسلمان چیست؟ اینکه آن زنِ مسلمان، به سبب ایمان، خود را در دایرهٔ حریم خدا قرار داده و خداوند برایش حرمت بیشتری قائل است. درحالی که زنِ غیرمسلمان، خودخواسته این حریم را نخواسته است! رفتار و باور، شأنیت میسازد. حالا چرا ما باید برای کسی که خودش به سبب آن جنایات، حریمی برای انسانیت خود قائل نبوده، نماد حریم خدا را به تمسخر بگیریم و بازیچه کنیم؟! گاهی شک میکنم که اصلا ما فهمیدهایم در دنیای رسانه زندگی میکنیم یا نه!
یکی از وبلاگها از دارک سایدهایش نوشته بود و اینکه فکر میکند در میان مذهبیهای بیان، فقط خودش است که دارک سایدهای زیادی دارد که البته اینطور نیست. مثلا شاید یکی از دارک سایدهای من این باشد که آهنگ مورد علاقهام قطعۀ Sadece از Kalben است. که خب چون اصولا آنلاین موسیقیهایم را گوش میدهم و الان نت نیست فقط به نسخۀ آکوستیکش دسترسی پیدا کردم که باز خودش هم سبک مورد علاقهام است. کلا این قطعه را از وقتی یادم میآید با خودم زمزمه میکنم. اصلا هرچه از علاقهام به آن بگویم کم است! (Lyrics)
- 04/11/06
سلام
احساس خفگی یه طرف، شال کلا یه پدیده ایه مثل چادر سنتی برای دختر نُه ساله! کنار اومدن باهاش کار هرکسی نیست! تا میای تکون بخوری می بینی یه چیزی ازت آویزون شد -_- سخته! دشواره! آخرش هم می بینی یه گوشه جا گذاشتیش...